
حوالی دلم هوا بارانیست و او هرگز نخواهد دید. چشمانم درد میکند از نفس سمی بارانهای این شهر شلوغ هزاررنگ. روح کودکیهایم هوای آغوش آسمان را کرده و هوای مردی که کوه بود و مُرد. بیاو هم من آلودهام، هم هوای شهر، هم دنیا و... ! بیاو لبهای حیات تشنهام ترک برداشته در خیال جرعهای از بهشت.
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:51

فرقی نمیکند که چشمهایم باز باشند یا بسته... که زیر سقف آهن و آجر و کچ باشم یا زیر نگاه پرستارۀ شب... در حضورش یا... .
هرجا باشم، تصویرش سنجاق شده به برگبرگ اندیشهام.
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:51

دلم هوای باران کرده باز؛ اما... اما... وقتی محبوبم هم به دنیای کوچک من خوشبین نیست، این چشمانِ پرُ از شررِ کودکیها تهی میشوند از اشک. طبیبی اشک مصنوعی تجویز کرده برایم. دیگر اعتباری به این دنیای تار و جعلی نیست!
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:51
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:51
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:51
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:51
یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 23:57 — شهربانوسادات —

یک روز من هم آدم میشوم و مثل همۀ آدمها سرم آنقدر گرم میشود که یادم میرود باید در گوشهای از این دنیا دستکم یک دل از اینهمه دل را گرم کنم. دیر نیست. دنیا همیشه دو روز است.
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:51
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:51

چشمهای بستۀ قایمباشکبازیهای کودکانۀ من این معصیت را بر دفترم نوشتند یا قلم تقدیر؟ نمیدانم... نمیدانم. هرچه هست، عذاب دارد و به توبه تطهیر نمیشود... هرچه هست، سیبش گلویم را یاد تلخی حوّا میاندازد... هرچه هست، هرقدر اعوذ بالله من شرّ هجر میخوانم، دامان دلم پاک نمیشود از اشک. هرچه هست و بود، این روزها مدام سورهای شده بر زبانم که تمام آیاتش جای خالی توست.
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:51

میگویند هلال ماه رؤیت شد، اما من دلم هوای قرص کامل ماه را کرده؛ همان که اگر بیاید و رد پای حضورش بنشیند بر دلها، گرم میشوند از نور مهر... همان که دست پدرانهاش انگشتان کوچک و سیاه فرزاندان آدم را میگیرد و گردوغبار این زمین را میتکاند از روحشان... همان که... .
یادم باشد این جمعه تمام داراییام را، دل کوچکم را خیر کنم بهنفع اهل خاک تا شاید...
عیدتان مبارک
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:51